08 January, 2006

شبی با جنده

دیشب یه جنده اومده پیشم. جنده که می گم یعنی جنده پول می گیره کس می ده. از سر شب که اومد نشست راجع به زندگیش برام حرف زد،30 سال سنش هست و دیگه که 10 سال هست که دبی زندگی می کنه، 2 تا داداش داشته هر دوتاشون وقتی جوون بودن مردن، باباش هم مرده بوده، بعد از اینکه داداشش مرده بود پا میشه میره دبی، الان هم یه مادر داره که فلج هستش و مریض هست این فقط بخاطر مامانش میاد شیراز و وقتی هم که شیراز هست همه اش تو خونه هست پیش مامانش. از خوشگلیش تعریف کرد که خیلی خوشگل بوده و حتی اینکه برای مدلی هم قبول شده بوده بره ایتالیا ولی نرفته، می گفت هر وقت که میره تو خیابون 1000 نفر دنبالش راه می افتن از ماکسیما و زانتیا و ماشینهای مدل بالا، می گفت اگه می خواست از راه خلاف پول در بیاره تا الان اینقدر پول دار شده بود که می تونس نصف شهر رو بخره، می گفت از پسر 16 ساله دنبالش هست تا مرد بزرگ و حاجی. تعریف می کرد یه بار رفته بوده کیش تو مغازه های اونجا هر جا که میرفته همه پسر مایه دارای تهرونی که اونجا مغازه داشتن بهش گیر می دادن که" جون من اینجا بمون - یا اینکه ما بهت همین الان 1000000 تومن میدیم فقط بشین باهامون یه پیک مشروب بزن - می گفت یکیشون دست می لرزید اصلا نمی فهمید که داره چه کار میکنه همش بهش میگفته من تو رو میخوام بعد این هم جوابش میداده که این همه این کاره اینجا هستن به این خوشکلی تو چرا به من گیر دادی، تو از تو لباس عربی که من پوشیدم چی چی من رو دیدی که اینجوری می کنی" خلاصه یه سری تعریف از کیش کرد، همین طور هم مشروب می خورد، می گفت من ظهر نصف بطزی ابسولوت خوردم. من هم فقط نشسته بودم گوش می کردم چی میگه، آخه جنده ها معصوم هستن یه تخیلاتی برای خودشون دارن از توی این جنده ها موتونی بفهمی که یه زن ممکن فکرش تا چقدر کار کنه. بعد از ازدواجش صحبت کرد، گفت یه بار شوهر کرده بوده توی دبی که بود ولی شوهرش خیلی شکاک بوده هر روز صبح که از خونه می رفته بیرون اون رو توی آپارتمان می زاشته و در رو روش قفل میکرده آخه از بس خوشکل بوده نمی زاشته اون جایی بره بعدش این دار بیماری میشه مشکل روحی بهم میزنه میره 3 ماه توی بیمارستان بستری میشه موهاش میریزه، خورد میشه ولی خوب با وجود این هنوز خوشگل مونده می کفت اگه من عکس های اون موقع رو برات بیارم. بعد از اینکه شوهرش رو طلاق میده بمدت یکسال و سه ماه میاد شیراز خودش رو تو خونه حبس میکنه هیچ جایی نمیره نه عروسی نه پارتی نه جایی. بعد از خواهرش گفت که چقدر اون هم خوشکل بوده و شوهر کرد و 2 تا بچه داره بعد شوهره معتاد بود طلاقش میده پسر 16 سالش عرق میخور خفن سیگار میکشه و از این جور کارا. میگفت خودش فقط شیشه میکشه، . توضیح میداد که عربها به قلیون میگن شیشه ولی همه چیز رو امتحان کرده بوده از سیگاری و کوکایین و اکس هم زده بوده هیچ طوریش نشده بوده.از داداشش می گفت که چتر باز بوده و خیلی شجاعت داشته 8 سال جبهه بوده ولی خوب حالا مرده بود و این تنها نسلی که ازش مونده بود پسر و دختر دادشش هست و این همه ی عشقش این 2 تا بچه هستن، عکس پسره رو هم داشت بهم نشون داد، می گفت یه خواستگاری داشته بعد از اینکه طلاق گرفته بوده خیلی هم مایه دار بوده ولی این میاد بهش میگه بیا زن داداش من رو بگیرو الان زن دادشه و 2تا پسرهاش مشکل مالی ندارن. می گفت که یه آپارتمان خریده تو کرج 40000000 تومن و ماهی 2000000 تومن قسط داره میده ، الان هم دنیال یه وام میگرده که باهاش قسط بده. یادم رفت که این رو بگم مگفتش بعد از اون یکسال و ه ماه بر میگرده دوباره دبی یه پسره باهاش دوست میشه مایه دار ولی اون هم این رو توی خونه حبس می کرده با 2تا سگ گنده که تنها همدمش، نیکی و لسم اون یکی دیگه سگه یادم نمیاد چی گفت، بودن.میگفت این ره عاشقش بوده براش گریه می کرده ولی این نمی دونسته که عشق چیه و دوست داشت چیه و می گفت اگه می دونس دوست داشتن چیه شاید از شوهرش طلاق نمی گرفت یا اینکه اگه بچه دار میشد هم باز شاید طلاق نمی گرفت ولی خوب پسره رو ول میکنه اما بعدش میفهمه اِ مثل اینکه نه نمیتونه ولی خووب دیگه فایده نداشته و پسره هم رفته بوده انگلیس. بعدش هم با یه پسر دیگه دوست میشه و اله و بله ... 0
بعدش شروع کرد کس شعر گفتن و تلویزیون نگاه کردن، من هم رفتم انلاین شدم، اومد پیشم گفت میخواد یاهوش رو چک کنه خوب یوزر پسوردش رو میزنه آفلانش میادجوابشون میده بعد برای دوست پرش می خواست آفبزاره که رفته بود انگلیس گفتم چی بنویسم میگه جوابش بده گفتم چی جواب بدم گفت بهش بگو کثافت، دیونه، از این حرفها گفتم بیا خودت بنویس اومد واسش بوس و قلب و از اینها زد. بعد همین جوری که تایپ میکرد هی خودش رو می مالوند به من بعد ازم پرسید تو منو برا بار اول هست که میبینی چطور نسبت به من احساس داری و از این چرت و پرتا هی هم خودش رو بمن می مالوند من هم بهش گفتم پاشو برو الان حوصلت رو ندارم برو بشین تلویزیونت رو نگاه کن من دارم چت میکنم . رفتش. بعدش ساعت یک بود اومدش من همینجور داشتم چت میکردم 2ساعت بود که چت میکردم یه نفر هم هی اذیت میکرد من هم اذیتش می کردم تو چت، اومدش و خوابید تو تختم ازم میپرسید که تو چقدر چت میکنی من بهش می گفتم که من فقط امشب هستش که دارم چت میکنم میگفت نه داری دروغ میگی.گرفتیم خوابیدیم، این هم که نمی رفت خونشون، موند. من از این خوشم نمی اومد نمی خواستم هم بکنمش اومده بود بده که کارش راه بیفته. خلاصه شروع کرد به حرف زدن، همه اش سوال می پرسید و همه اش می گفت یه سوال ازت بپرسم راستش رو میگی. سوالایی که می پرسید مثلا: چند تا دوست دختر داری؟ خیلی چند تاشون رو میکنی؟ همشون اگه دختر باشن چطوری میکنی؟ یه راهی پیدا میکنم احساست نسبت بهشون چطوره؟ احساسی ندارم بعد هر جوابی که میدادم می گفت کثافت داری دروغ میگی.گفت دوست داری منو خفه کنی گفتم برای چی گفت خفه کنی چون از من بدت میاد گفتمش ازت بدم نمیاد خوشمم نمیاد گفت اگه الان منو خفه کنی خوبه هیچ کس نیست که بفهمه گفتم مگه من بچه قرطی هستم وقتی من یکی و خفه میکنم همه باید بفهمن گفت یعنی همه باید بفهمن که مرده گفتم نمیمیره گفت پس چه جوری خفه شون مکنی گفتم یه جوری خفه شون میکنم که آرزوی مردن بکنن. بعدش دوباره شروع کرد به حرف زدن که من با هر کسی نمی خوابم با تو که خوابیدم آخه پولش و کاری که می خواهی انجام بدی برام خیلی مهم هست ، گفتمش اگه انجا م ندم ؟ گفت خیلی اَنی.هی باهام ور می رفت . هی با کیرم ور میرفت بهش گفتم صبر کن برم کاندوم بیارم... کاندوم اوردم لخت شد، کاندوم زدم سر کیرم گذاشتم روی کسش گفت اوه ه ه ه یسسسسس بعدش پاشدم کاندمم رو در آوردم گفتم تو هم لباست رو بپوش بسته دیگه، گفت چی شد تو که نکردی، کاندوم رو انداختم تو سطل، بهم گیر داد که کاندومت رو می خوام ببیبنم .... من هم دست کردم تو سطل کاندوم رو در آوردم نشونش دادم ،چشماش گرد شده بود وقتی دید که کاندومم تمیز هست، خاک تو سر فکر می کرد چی شده ....0
بعدش من لباسم رو پوشیدم بهش گفتم ساعت 3 هست بگیر بخواب صبح زود ساعتم زنگ میخوره.ازم پرسید یه سوال ازت بپرسم راستش رو میگی کفتم اول سوالت رو بپرس گفت چرا با من این کارو کردی گفتم کدوم کار گفت همین که منو نکردی گفتم بگیر بخواب هی هم اینقد سوال نپرس. لباسش رو هم نپوشید همینجوری لخت خوابیدهمش هم خر خر میکرد نزاشت من هم راحت بخوابم. صبح شد ساعت 7 دوباره شروع کرد با ما ور رفتن گفت بیا بکن دیشب که پدر من رو در آوردی، هی ماچم میکرد هی دستم رو میگرفت میزاشت رو کسش، بعد بهم گفت تو که نمیکنی من رو چرا پس من ماچت میکنم، گفتم خوب نکن. گفتش من برم بیرون هزار نفر هستن که بخوان من رو بکنن گفتمش شاید با حالت عصبانی گفت شاید گفتم حتماً از خداشون هم هست0
من بعدش پا شدم لباسم رو پوشیدم برم سر کار یه شکلات هم رو میزم بود بهش دادم گفتم بیا بخور خوشمزه هست.0

2 Comments:

Blogger Godfather said...

badesh ham bara sobhone raftam sare kar kenar panjare neshastam dasht baroon miyomad, ye fenjoon ghahve siyah khordam ba 2 nakh cigar keshidam un vaght ham raftam donbale karaam.

2:22 PM  
Anonymous toni montana said...

jendeh druni tarin layeh ye yek zan...algoritm e shakhsiyat e yek zan bar mabnaye arzeh va taghazast....
bazi ha khordeh frushand mesle zan e to va zan e man...bazi digar omdeh frushand mesle jendeh ey ke dishab pish e to bud.....
bad del nabash refigh...hameh mesle hamand....

8:36 AM  

Post a Comment

<< Home