26 February, 2006

Soldier and Princess

 

Once upon a time, a king gave a feast. And there came the most beautiful princesses of the realm. Now, a soldier, who was standing guard, saw the king's daughter go by. She was the most beautiful one, and he immediately fell in love with her. But what could a poor soldier do when it came to the daughter of the king? Well, finally, one day, he managed to meet her, and he told her that he could no longer live without her. The princess was so impressed by his strong feelings that she said to the soldier: "If you can wait 100 days and 100 nights under my balcony, then at the end of it, I shall be yours." Damn! The soldier immediately went there and waited one day. And two days. And ten. And then twenty. And every evening, the princess looked out of her window, but he never moved. During rain, during wind, during snow, he was always there. The bird shat on his head, and the bees stung him, but he didn't budge. After ninety nights, he had become all dried up, all white, and the tears streamed from his eyes. He couldn't hold them back. He no longer had the strength to sleep. All that time, the princess watched him. And on the 99th night, the soldier stood up, took his chair, and went away.

19 January, 2006

What is LoVe ?

Biochemically no different than eating large quantities of chocolate.

Better to reign in Hell than serve in Heaven

- "Better to reign in Hell than serve in Heaven", is that it?
 
= Why not? I'm here on the ground with my nose in it since the whole thing began. I've nurtured every sensation man's been inspired to have. I cared about what he wanted and I never judged him. Why? Because I never rejected him, in spite of all his imperfections. I'm a fan of man. I'm a humanist. Maybe the last humanist.
 
 

Don't get too cocky

Don't get too cocky my boy. No matter how good you are don't ever let them see you coming. That's the gaffe my friend. You gotta keep yourself small. Innocuous. Be the little guy. You know, the nerd... the leper... shit-kickin' surfer. Look at me.

woman's shoulders

A woman's shoulders are the front lines of her mystique, and her neck, if she's alive, has all the mystery of a border town. A no-man's land in that battle between the mind and the body.

my BEDROOM

-  Is there more to it? 
= Just this room. 
- And a bedroom? 
= No bedroom. 
-  Where does he sleep? 
=  Who said he sleeps? 
-  Where does he fuck? 
me  EVERYWHEREEEEEEEEE

beautiful girl just fucked me

There's this beautiful girl just fucked me forty ways from Sunday... we're done, she's walking to the bathroom, she's trying to walk, she turns... she looks... it's me. Not the Trojan army just fucked her. Little ol' me. She gets this look on her face like: "How the hell did that happen?"

human appetite

You sharpen the human appetite to the point where it can split atoms with its desire; you build egos the size of cathedrals; fiber-optically connect the world to every eager impulse; grease even the dullest dreams with these dollar-green, gold-plated fantasies, until every human becomes an aspiring emperor, becomes his own God... and where can you go from there?

Let me give you a little inside information about God.

Let me give you a little inside information about God. God likes to watch. He's a prankster. Think about it. He gives man instincts. He gives you this extraordinary gift, and then what does He do, I swear for His own amusement, his own private, cosmic gag reel, He sets the rules in opposition. It's the goof of all time. Look but don't touch. Touch, but don't taste. Taste, don't swallow. Ahaha. And while you're jumpin' from one foot to the next, what is he doing? He's laughin' His sick, fuckin' ass off. He's a tight-ass. He's a sadist. He's an absentee landlord. Worship that? Never.

15 January, 2006

من خدا هستم

من خدا هستم. چرا نمی خوایی قبول کنی مگه تا حالا خدا رو دیدی ؟

14 January, 2006

دانشگاه شیراز

از هر چی دانشجو دانشگاه شیراز هست بدم می آید. مادر قحبه دانشگاه شیراز که هاروارد نیست، البته هاروارد هم هیچ گهی نیست، گه اون هست که وقتی اسم من رو میشنوی از ترس تو شلوارت میرینیش.

مرده شوره هیکلت رو ببرن اصفهانی نکبت

کفش زردش رو نگاه حال آدم رو بهم میزنه

یه سوال

هیچ وقت تا حالا فکر کرده بودی اگه خر کس نداشت اون وقت هیچ کس خری هم وجود نداشت

چس

می ترسم حتی بچسم، می ترسم حتی وقتی هم که بچسم تو گه خودم غوطه ور شم

روانشناس

روانشناسا به همه چیزایی که آدمهای دیونه فکر میکنن، فکر می کنن بجز چیزایی که آدمهای عاقل فکر می کنن

دوست دارم

نمی دونم چرا هر وقت بهش می گم برو گم شو بذار می خوام سیگار بکشم خیلی حرص می خوره. ففففششششششششش هههههههههههوففففففففف

08 January, 2006

شبی با جنده

دیشب یه جنده اومده پیشم. جنده که می گم یعنی جنده پول می گیره کس می ده. از سر شب که اومد نشست راجع به زندگیش برام حرف زد،30 سال سنش هست و دیگه که 10 سال هست که دبی زندگی می کنه، 2 تا داداش داشته هر دوتاشون وقتی جوون بودن مردن، باباش هم مرده بوده، بعد از اینکه داداشش مرده بود پا میشه میره دبی، الان هم یه مادر داره که فلج هستش و مریض هست این فقط بخاطر مامانش میاد شیراز و وقتی هم که شیراز هست همه اش تو خونه هست پیش مامانش. از خوشگلیش تعریف کرد که خیلی خوشگل بوده و حتی اینکه برای مدلی هم قبول شده بوده بره ایتالیا ولی نرفته، می گفت هر وقت که میره تو خیابون 1000 نفر دنبالش راه می افتن از ماکسیما و زانتیا و ماشینهای مدل بالا، می گفت اگه می خواست از راه خلاف پول در بیاره تا الان اینقدر پول دار شده بود که می تونس نصف شهر رو بخره، می گفت از پسر 16 ساله دنبالش هست تا مرد بزرگ و حاجی. تعریف می کرد یه بار رفته بوده کیش تو مغازه های اونجا هر جا که میرفته همه پسر مایه دارای تهرونی که اونجا مغازه داشتن بهش گیر می دادن که" جون من اینجا بمون - یا اینکه ما بهت همین الان 1000000 تومن میدیم فقط بشین باهامون یه پیک مشروب بزن - می گفت یکیشون دست می لرزید اصلا نمی فهمید که داره چه کار میکنه همش بهش میگفته من تو رو میخوام بعد این هم جوابش میداده که این همه این کاره اینجا هستن به این خوشکلی تو چرا به من گیر دادی، تو از تو لباس عربی که من پوشیدم چی چی من رو دیدی که اینجوری می کنی" خلاصه یه سری تعریف از کیش کرد، همین طور هم مشروب می خورد، می گفت من ظهر نصف بطزی ابسولوت خوردم. من هم فقط نشسته بودم گوش می کردم چی میگه، آخه جنده ها معصوم هستن یه تخیلاتی برای خودشون دارن از توی این جنده ها موتونی بفهمی که یه زن ممکن فکرش تا چقدر کار کنه. بعد از ازدواجش صحبت کرد، گفت یه بار شوهر کرده بوده توی دبی که بود ولی شوهرش خیلی شکاک بوده هر روز صبح که از خونه می رفته بیرون اون رو توی آپارتمان می زاشته و در رو روش قفل میکرده آخه از بس خوشکل بوده نمی زاشته اون جایی بره بعدش این دار بیماری میشه مشکل روحی بهم میزنه میره 3 ماه توی بیمارستان بستری میشه موهاش میریزه، خورد میشه ولی خوب با وجود این هنوز خوشگل مونده می کفت اگه من عکس های اون موقع رو برات بیارم. بعد از اینکه شوهرش رو طلاق میده بمدت یکسال و سه ماه میاد شیراز خودش رو تو خونه حبس میکنه هیچ جایی نمیره نه عروسی نه پارتی نه جایی. بعد از خواهرش گفت که چقدر اون هم خوشکل بوده و شوهر کرد و 2 تا بچه داره بعد شوهره معتاد بود طلاقش میده پسر 16 سالش عرق میخور خفن سیگار میکشه و از این جور کارا. میگفت خودش فقط شیشه میکشه، . توضیح میداد که عربها به قلیون میگن شیشه ولی همه چیز رو امتحان کرده بوده از سیگاری و کوکایین و اکس هم زده بوده هیچ طوریش نشده بوده.از داداشش می گفت که چتر باز بوده و خیلی شجاعت داشته 8 سال جبهه بوده ولی خوب حالا مرده بود و این تنها نسلی که ازش مونده بود پسر و دختر دادشش هست و این همه ی عشقش این 2 تا بچه هستن، عکس پسره رو هم داشت بهم نشون داد، می گفت یه خواستگاری داشته بعد از اینکه طلاق گرفته بوده خیلی هم مایه دار بوده ولی این میاد بهش میگه بیا زن داداش من رو بگیرو الان زن دادشه و 2تا پسرهاش مشکل مالی ندارن. می گفت که یه آپارتمان خریده تو کرج 40000000 تومن و ماهی 2000000 تومن قسط داره میده ، الان هم دنیال یه وام میگرده که باهاش قسط بده. یادم رفت که این رو بگم مگفتش بعد از اون یکسال و ه ماه بر میگرده دوباره دبی یه پسره باهاش دوست میشه مایه دار ولی اون هم این رو توی خونه حبس می کرده با 2تا سگ گنده که تنها همدمش، نیکی و لسم اون یکی دیگه سگه یادم نمیاد چی گفت، بودن.میگفت این ره عاشقش بوده براش گریه می کرده ولی این نمی دونسته که عشق چیه و دوست داشت چیه و می گفت اگه می دونس دوست داشتن چیه شاید از شوهرش طلاق نمی گرفت یا اینکه اگه بچه دار میشد هم باز شاید طلاق نمی گرفت ولی خوب پسره رو ول میکنه اما بعدش میفهمه اِ مثل اینکه نه نمیتونه ولی خووب دیگه فایده نداشته و پسره هم رفته بوده انگلیس. بعدش هم با یه پسر دیگه دوست میشه و اله و بله ... 0
بعدش شروع کرد کس شعر گفتن و تلویزیون نگاه کردن، من هم رفتم انلاین شدم، اومد پیشم گفت میخواد یاهوش رو چک کنه خوب یوزر پسوردش رو میزنه آفلانش میادجوابشون میده بعد برای دوست پرش می خواست آفبزاره که رفته بود انگلیس گفتم چی بنویسم میگه جوابش بده گفتم چی جواب بدم گفت بهش بگو کثافت، دیونه، از این حرفها گفتم بیا خودت بنویس اومد واسش بوس و قلب و از اینها زد. بعد همین جوری که تایپ میکرد هی خودش رو می مالوند به من بعد ازم پرسید تو منو برا بار اول هست که میبینی چطور نسبت به من احساس داری و از این چرت و پرتا هی هم خودش رو بمن می مالوند من هم بهش گفتم پاشو برو الان حوصلت رو ندارم برو بشین تلویزیونت رو نگاه کن من دارم چت میکنم . رفتش. بعدش ساعت یک بود اومدش من همینجور داشتم چت میکردم 2ساعت بود که چت میکردم یه نفر هم هی اذیت میکرد من هم اذیتش می کردم تو چت، اومدش و خوابید تو تختم ازم میپرسید که تو چقدر چت میکنی من بهش می گفتم که من فقط امشب هستش که دارم چت میکنم میگفت نه داری دروغ میگی.گرفتیم خوابیدیم، این هم که نمی رفت خونشون، موند. من از این خوشم نمی اومد نمی خواستم هم بکنمش اومده بود بده که کارش راه بیفته. خلاصه شروع کرد به حرف زدن، همه اش سوال می پرسید و همه اش می گفت یه سوال ازت بپرسم راستش رو میگی. سوالایی که می پرسید مثلا: چند تا دوست دختر داری؟ خیلی چند تاشون رو میکنی؟ همشون اگه دختر باشن چطوری میکنی؟ یه راهی پیدا میکنم احساست نسبت بهشون چطوره؟ احساسی ندارم بعد هر جوابی که میدادم می گفت کثافت داری دروغ میگی.گفت دوست داری منو خفه کنی گفتم برای چی گفت خفه کنی چون از من بدت میاد گفتمش ازت بدم نمیاد خوشمم نمیاد گفت اگه الان منو خفه کنی خوبه هیچ کس نیست که بفهمه گفتم مگه من بچه قرطی هستم وقتی من یکی و خفه میکنم همه باید بفهمن گفت یعنی همه باید بفهمن که مرده گفتم نمیمیره گفت پس چه جوری خفه شون مکنی گفتم یه جوری خفه شون میکنم که آرزوی مردن بکنن. بعدش دوباره شروع کرد به حرف زدن که من با هر کسی نمی خوابم با تو که خوابیدم آخه پولش و کاری که می خواهی انجام بدی برام خیلی مهم هست ، گفتمش اگه انجا م ندم ؟ گفت خیلی اَنی.هی باهام ور می رفت . هی با کیرم ور میرفت بهش گفتم صبر کن برم کاندوم بیارم... کاندوم اوردم لخت شد، کاندوم زدم سر کیرم گذاشتم روی کسش گفت اوه ه ه ه یسسسسس بعدش پاشدم کاندمم رو در آوردم گفتم تو هم لباست رو بپوش بسته دیگه، گفت چی شد تو که نکردی، کاندوم رو انداختم تو سطل، بهم گیر داد که کاندومت رو می خوام ببیبنم .... من هم دست کردم تو سطل کاندوم رو در آوردم نشونش دادم ،چشماش گرد شده بود وقتی دید که کاندومم تمیز هست، خاک تو سر فکر می کرد چی شده ....0
بعدش من لباسم رو پوشیدم بهش گفتم ساعت 3 هست بگیر بخواب صبح زود ساعتم زنگ میخوره.ازم پرسید یه سوال ازت بپرسم راستش رو میگی کفتم اول سوالت رو بپرس گفت چرا با من این کارو کردی گفتم کدوم کار گفت همین که منو نکردی گفتم بگیر بخواب هی هم اینقد سوال نپرس. لباسش رو هم نپوشید همینجوری لخت خوابیدهمش هم خر خر میکرد نزاشت من هم راحت بخوابم. صبح شد ساعت 7 دوباره شروع کرد با ما ور رفتن گفت بیا بکن دیشب که پدر من رو در آوردی، هی ماچم میکرد هی دستم رو میگرفت میزاشت رو کسش، بعد بهم گفت تو که نمیکنی من رو چرا پس من ماچت میکنم، گفتم خوب نکن. گفتش من برم بیرون هزار نفر هستن که بخوان من رو بکنن گفتمش شاید با حالت عصبانی گفت شاید گفتم حتماً از خداشون هم هست0
من بعدش پا شدم لباسم رو پوشیدم برم سر کار یه شکلات هم رو میزم بود بهش دادم گفتم بیا بخور خوشمزه هست.0

14 November, 2005

می خوام بکنم

می خوام یه نفر رو اینقدر بکنمش تا بمیره.... پس فکر می کردی که سادیسم یعنی چی ؟

یه وب لاگ جدید

این هم یه وب لاگ جدیدی هست، حرف های تازه ای داره برای گفتن. به هر حال جوون هستن، ایده های نو دارن، خلاقیت دارن، توهم خودشون رو دارن. ما هم حمایت می کنیم

11 November, 2005

Flying

I'm FLYing

09 November, 2005

???

خیلی جالبه دقت کردین همیشه آسانسور خراب میشه مجبور میشیم از پله بریم بالا. هبچوقت نشده که پله خراب شه با آسانسور بریم بالا.

Master

 
I have EARS, I hear things.
in fact I am pulling the STRINGs.

08 November, 2005

امید

بالای در وزاه اینجا نوشته: " ای که وارد می شوی، همه امید هایت را پشت سرت بگذار" . فکر کن این خودش چقدر به درد می خورد.چون مگر امید چیست ؟ یک نوع مسئولیت اخلاقی. اینجا امیدی نیست در نتیجه وظیفه ای هم نیست. کاری هم نیست. چیزی از دعا بدست نمی آید، چیزی هم از کردن کاری که دوست داری از دستت نمی رود. اینجا، بطور خلاصه جائی است که درش کاری نداری بکنی جز آنچه که سرگرمت میکنه
آه نکش... اما اگر مثل من جایت در آسمان بود آنوقت از این مزیت با خبر می شدی

نوار خارجی

اون روزسوار تاکسی بودم راننده تاکسی یه نوار سلین دیون گذاشته بود ( خودش هم نمی دونست که اسم خوانندش چیه ) بدش یه مشتی آدم خسته ای هم جلو نشسته بود به راننده گیر داده بود که " آقو ای کریس د برگ هم عین ایرانی ها می خونه ها ..." حالا راننده هم که چیزی حالیش نمی شد، یارو هم گیر سه پیچ و نظر دادن راجع به کریس د برگ. آخرش که نظریاتش تموم شد به راننده گفت " آقو حالو نمیشه ای کریس د برگ رو عوضش کنی یه ایرونی بزاری" راننده هم گفت " حاجی حالو یه کمی خارجکی گوش بده ایرونی زیاد گوش دادیم یک کمی تنوع باشه"

منچستر یونایتد

منچستر یونایتد 1 - 0 چلسی
همین یک کلمه بس که آخر بازی از نخ نخ چمن های استادیوم خون مچکید. چلسی تو قوطی بود. ولی من از یه چیز چلسی خوشم میاد، اون هم اینکه مورینو خواهر و مادر آرسن ونگر رو کرده سکه یه پول.